ليلي زير درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ. گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند. انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت. خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد. خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود. كافي است انار دلت ترك بخورد

 

زان می عشق کز او پخته شود هر خامی

گر چه ماه رمضان است بیاور جامی

روزها رفت که دست من مسکین نگرفت

زلف شمشادقدی ساعد سیم اندامی

روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل

صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

یار من چون بخرامد به تماشای چمن

برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی

 

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است

روزِ ماه رمضان زلف میفشان كه فقیه

بخورد روزه خود را به گمانش كه شب است

زیر لب وقت نوشتن همه جا نقطه نهند

این عجب نقطه خال تو به بالای لب است

یا رب این نقطه لب را كه به بالا بنهاد

نقطه هر جا غلط افتاد، مكیدن ادب است