sensiz


|
|
|||
شهريار از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شده و نواختن سه تار و مشق رديف هاي سازي موسيقي ايراني را از او فرا مي گيرد . او همزمان با تحصيل در دارالفنون به ادامه تحصيلات علوم ديني مي پرداخت و در مسجد سپهسالار د رحوزه درس شهيد سيد حسين مدرس حاضر مي شد. د ر سال 1303 وارد مدرسه طب مي شود واز اين پس زندگي شورانگيز و پرفراز و نسيب او آغاز مي شود . در سال 1313 و زماني که شهريار در خراسان بود پدرش حاج مير آقا خشکنابي به ديار حق مي شتابد . او سپس در سال 1314 به تهران بازگشته و از اين پس آوازه شهرت او از مزارها فراتر مي رود . شهريار شعر فارسي و آذري را با مهارت تمام مي سرايد و در سالهاي 1329 تا 1330 اثر جاودانه خود حيدر بابايه سلام را خلق و براي هميشه به يادگار مي گذارد . منظومه حيدر بابايه سلام تنها در جماهير شوروي به 90 در صد زبانهاي موجود ترجمه و منتشر شده است. درتير ماه 1331 مادرش دارفاني را وداع مي کند . در مرداد ماه 1332 به تبريز آمده و با يکي از منسوبين خود به نام عزيزه عميد خالقي ازدواج مي کند که حاصل اين ازدواج سه فرزند به نام هاي شهرزاد و مريم و هادي هستند . در حدود سالهاي 1346 شروع به نوشتن قرآن،به خط زيباي نسخ نموده که يک ثلث ان را به اتمام رسانده و ديوان اشعار فارسي استاد نيز چندين بار چاپ و بلافاصله ناياب شده است. در مدت اقامت درتبريز موفق به خلق اثر ارزنده سهنديه دررمانتيک ترکي مي گردد .در سال 1350 مجددا به تهران مسافرت نموده و تجليل هاي متعددي از شهريار به عمل مي آيد . ولي در سال 1354 داغ ديگري از فوت همسر به دلش مي نشيند و د رسال 1357 شهريار با حرکت توفنده ا زانقلاب اسلامي همصدا شده و با اعتقاد راسخ و قلبي مالامال از عشق به امام خميني (ره) دهه آخر عمر خود را سپري مي کند . درارديبهشت ماه سال 1363 تجليل باشکوهي از استاد در تبريز به عمل آمد . استاد شهريار به لحاظ اشتهار در سرودن اشعار کم نظير درمدح امير مومنان و ائمه اطهار عليه السلام به شاعر اهل بيت (ع) شهرت يافته . او پس از يک دوره بيماري در 27 شهريورماه سال 1367 دار فاني را وداع و د رمقبره الشعرا به خاک سپرده شد. |
شاه داغيم ،
چال پاپاغيم ،
ائل داياغيم ،
شانلي سهنديم،
باشي طوفانلي سهنديم ،
باشدا حيدر باباتک قارلا- قيروولا قاريشيب سان،
سون ايپک تئللي بولودلارلا اوفوقده ساريشيب سان،
ساواشارکن باريشيبسان،
گويدن ايلهام آلالي سيري سماواته دئيه رسن،
هله آغ کورکو بورون ،يازدا ياشيل دوندا گييه رسن،
قورادان حالوا ييه رسن!
دوشلرينده سونالار سينه سي تک شوخ ممه لرده،
نه شيرين چشمه لرين وار!
او ياشيل تئللري يئل هورمه ده آينالي سحرده،
عشوه لي ائشمه لرين وار،
قوي ياغيش ياغسادا ياغسين،
سئل اولوب آخسادا آخسين،
يانلاريندا دره لر وار!
قوي قلمقاشلارين اوچسون فره لرله، هامي باخسين،
باشلاريندا هئره لر وار،
سيلديريملار، سره لر وار،
او اتکلرده نه قيزلار ياناغي لاله لرين وار!
قوزولار اوتلاياراق نئي ده نه خوش ناله لرين وار!
آي کيمي هاله لرين وار!
گول - چيچکده بزه ننده ،نه گلينلر کيمي نازين!
يئل اسنده او سولاردا نه درين راز- نيازين!
اوينايار گوللو قوتازين...!


کونلوم قوشو قاناد چالماز، سنسیز بیر آن آذربایجان
خوش گونلرین گتمیز مدام خیالیمدان، آذربایجان
وطن عشقی مکتبینده جان وئرمه یی اؤیره نمیشیک
استادیمیز دئییب هئچدیر وطن سیز جان، آذربایجان
بوتون دونیا بیلیر سنین عزتینله، قدرتینله
آباد اولوب، آزاد اولوب ملک ایران، آذربایجان
بیستون انقلابدا، شیرین وطن اوچون فرهاد
کولونگ چالمیش اؤز باشینا، زامان - زامان آذربایجان
یارب! ندیر بیر بو قده ر اورکلری قان ائتدیین
قولو باغلی قالاجاقدیر نه واختاجان آذربایجان
ائولادلاری نه واختاجان ترک وطن اولاجاقدیر
آیاغا دور، عصیان ائیله، اویان - اویان آذربایجان
بسدیر فراق اودلاریندان کول اله ندی باشیمیزا
قالخ آیاغا، یا آزاد اول یا تامام یان آذربایجان
شهریارین" اوره یی ده سنینکی تک یارالی دیر"
آزادلیق دیر منه مرحم، سنه درمان آذربایجان
محمد حسین شهریار

ليلي زير درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ. گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند. انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت. خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد. خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود. كافي است انار دلت ترك بخورد
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
روزها رفت که دست من مسکین نگرفت
زلف شمشادقدی ساعد سیم اندامی
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
یار من چون بخرامد به تماشای چمن
برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
آری افطار رطب در رمضان مستحب است
روزِ ماه رمضان زلف میفشان كه فقیه
بخورد روزه خود را به گمانش كه شب است
زیر لب وقت نوشتن همه جا نقطه نهند
این عجب نقطه خال تو به بالای لب است
یا رب این نقطه لب را كه به بالا بنهاد
نقطه هر جا غلط افتاد، مكیدن ادب است
نجوم نخوندم،ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم...فيزيک نخوندم،ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و ... نيست ... زيست شناسي نخوندم،ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه... شيمي نخوندم،ولي مي دونم اگه عشق نباشه مولکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن...


